پاسارگاد3

بر دیده ما شاه بود سایه یزدان، تا کور شود دیده ی بیگانه پرستان

سه‌شنبه ۱۷ نوامبر ۲۰۰۹

اعدام تاسف بار احسان و پیام شکوهمند شاهانه پیرامون نادیده گرفتن حقوق انسانی اقوام ایرانی

اعدام ناجوانمردانه احسان فتاحیان، جوان معصوم و برومندی که به دست پلید رژیم ستمکار وقت ایران مظلومانه به خاک رفت، گرچه تلخ اما رخداد تازه یی نبود. طی سالی که گذشت و سال های پیش و به طور کلی در طی مدت این سه دهه نحس که رذل ترین موجودات تاریخ، چنگال اهریمنی شان را بر گلوی ملت ایران می فشارند، احسان های بسیاری به دست تبهکار حکومت الله پرپر گردیده اند.

این جمهوری منفور از همان روز نخست چیرگی اش بر موطن ما چیزی جز کوله باری از مرگ و خون برای این ملت به همراه نیاورده بود و هرچه گذشت بر میزان وقاحتش در کشتار و جنایت افزون کرد. رژیم اسلامی امروز کار را به جایی رسانده که در قیاس با خون ریز ترین حکومت های تاریخ جهان به آسانی می توان رژیم ولی فقیه را به عنوان بدترین معرفی کرد.

اگرچه اعدام احسان فتاحیان حکایت غریب تری هم دارد. حکایتی که بیشتر به مرثیه یی غمناک شبیه است. احسان به عنوان یکی از جوانان شریف و پاک این مرز و بوم، بهار سال گذشته در شهرستان کامیاران توسط عوامل اداره اطلاعات رژیم اسلامی دستگیر و بازداشت شد. البته گناهی جز فعالیت های مسالمت آمیز اجتماعی آنهم در راستای کسب آزادی برای هم وطنان محبوبش نداشت. جرم احسان فقط این بود که مرد بود. بسیار مردتر از همسالانش. جرم احسان به صرفه شجاعت او بود در بیان شفاف و بی آلایش حق طبیعی اش. حقی که از او و هم شهریانش و از همه هم وطنانش سلب گردیده است و احسان کسی نبود که بتواند سکوت کند.

احسان فتاحیان پس از اعزام به مرکز استان کردستان(سنندج) تحت بازجویی قرار گرفت و در بیدادگاه این شهر محاکمه شد. بیدادگاه مربوطه بدون رعایت آیین دادرسی و بی آنکه مدرک و سندی در دست خود داشته باشد احسان عزیز را با نسبت دادن اتهاماتی واهی چون اقدام علیه امنیت ملی و تبلیغ بر ضد نظام جمهوری اسلامی به ده سال حبس در تبعید محکوم ساخت.

این حکم طبعن بسیار دشوار و بی رحمانه بود. اما از آنجایی که در این ویرانه بی صاحب مانده و به تاراج رفته حتا بارقه یی از قانون به چشم نمی آید دادستانی بیدادگاه ننگین و نفرین شده تجدید نظر در اقدامی غیر قابل پیش بینی و بر خلاف آنچه که روال دادگاه های تجدید نظر در سراسر دنیا می باشد، با اعتراض به ملایم بودن حکم دادگاه بدوی در صدور حکم حبس ده ساله، اتهام مضحکی چون محاربه را نیز به اتهامات احسان افزود تا حکم نامنصفانه حبس ده ساله را به حکم شنیع و جانسوز اعدام تبدیل نماید.

این حکم دلخراش، بامدادان روز چهارشنبه بیستم آبان در سنندج به اجرا درآمد تا احسان نیز به وسعت ستارگان آسمان آزادی بپیوندد. شهادت احسان فتاحیان پیام هشدار دهنده بزرگی برای تک تک ما دارد که این رژیم چونان جلادی کهنه کار در صدد است تا در آینده یی نزدیک، فرد فرد هم میهنان مان را از دم تیغ کوردلی خودش بگذراند. اعدام، قتل و شکنجه هر فعال مبارزی می تواند حاوی این هشدار اکید باشد که رژیم منفور اسلامی سال های سال است حرکت گام به گامی را برای حذف فیزیکی هرکسی که ماورای اندیشه های پوچ و بی بن و مایه این رژیم، حرف نویی برای گفتن دارد آغاز کرده است.

جمهوری اسلامی امروز و در برهه یی که به وضوح بیم فروپاشی خود را حس می کند به شدت و تمام قد رو در روی هر آزاد اندیشی ایستاده است و مطابق با رویه شوم و جبارانه سی ساله اش اکنون در فجیع ترین صورت ممکنش آماده می باشد تا همه را به کام مرگ بکشاند. حکومت الله بی شک امروز نفس های آخرش را می کشد و از این رو دست به هر تلاشی می زند تا بقای موقتش را تضمین نماید. خون پاک احسان و همانندان او بهترین فرصت است تا فریاد تک تک ایرانیان به غریوی هماهنگ و یکسان بدل شود و شیرازه این پست فطرتان را از هم بگسلاند.

نمی دانم اما شاید جا داشت تا بنده حقیر این چند پاراگراف را در رثای روان شاد احسان فتاحیان شهید راه آزادی بنویسم و به سهم ناچیزم بغض خود را نسبت به این رویداد تلخ ابراز دارم. هرچند هنگامی که پدر بزرگوار ملت و شاهنشاه تاجدار، پیام وزین و درخشان شان را به همین مناسبت و به قلم ملوکانه نگارش و منتشر فرموده اند، دیگر دلیلی برای اطاله کلام و گزافه گویی جان نثاری چون بنده نیست. اما مایل بودم که این افتخار را داشته باشم تا در سایه کلام شاهانه آن خورشید فروزان، این حقیر نیز اندوه خود را از پرپر شدن گلی دیگر از سرزمین مادری ام بیان کنم.

شاهنشاه و ذات برتر، وجود نازنین اعلاحضرت همایونی رضا شاه دوم پهلوی در کمال ابهتی که خاصه آن مقام شاهانه است، بیانیه یی را در سوگ جان باختن احسان فتاحیان و "در مورد نادیده گرفتن حقوق انسانی اقوام ایرانی" منت فرموده اند.

متن کامل پیام شکوهمند آن شاهنشاه والاتبار را در زیر بخوانید:

شنبه 23 آبان 1388

هم میهنانم،

اعدام بی رحمانه ی احسان فتاحیان باری دیگر گوهر ضد انسانی و جَنَم ضد ایرانی ولایت مرگ و جهل را نمایان کرد؛ این حکومت اشغال گر و ایران ستیز که برای بر جا ماندن خود دست به هر گونه پلیدی و جنایتی می زند و در عین حال مدعی برخورداری از برترین حقیقت ها نیز است، آیا به راستی حق را نمایندگی می کند؟ آیا طی این سی سال هرگز انسان را رعایت کرده است؟ آیا طی این سی سال هرگز ایرانیت را به جا آورده است؟ پرسش این است: این ها برامده از کدامین وحشت سرای تاریخ، برخاسته از کدامین سنت و مکتب اند که از هنگام ورود ناگوار اش به خاک ایرانزمین، برای ایران و ایرانی جز رنج و درد و مرگ هدیه ی دیگری نداشته و چیزی، جز رگبار اندوه و طوفان بیم نبوده است؟

ایرانیان،

آنچه که خمینی پایه گذاشت و کسانی، غـرقه در نوستالژی خـون و خشونت، امـروز از آن به راه طیبه ی امام یاد می کنند و خواهان بازگشت تام و تمام به آن اند، یک نظام آپارتاید محض بود که برترین ویژگی اش، تا به همین امروز، بخش کردن انسان ها به خودی و غیر خودی، و یا، کافر و مومن بوده است؛ کافر، و یا غیر خودی، هر آن کس است که خواستار حق است و معترض و جستجوگر آزادگی و آزادی، و مومن نیز کسی ست که به پشتیبانی کورکورانه از اقلیت حکومتی برخیزد و خارج از مدار نَفَس گیر ولایت گام ننهند، چرا که جز این، شایسته ی بزرگ ترین کیفر ها خواهد بود.

هم میهنانم،

نظام آپارتاید ولایی که سیادت و سروری یک طیف غیر مولد را بر همه ی دیگر قشر ها و گروه های اجتماع رسمیت بخشیده است، برای خود حق مطلق تفسیر و روایت در همه ی زمینه های اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی و سیاسی و دینی قائل است و با تکیه به این حق مطلق، که اصولا ناقض هر گونه برداشت اصیل از مفهوم حق است، هر آن کس را که مطابق منافع او عمل نکند، محارب، مفسد و مُرتد نامیده و در نهایت به حذف و نابودی فیزیکی اش دست می زند.

در این میان آن دسته از هم میهنان ما که بطور آشکار از آئین و مکتب ولایت محوران حکومتی پیروی نمی کنند، هدف فشارها و تبعیض های دوگانه هستند؛ در کنار دراویش و عارفان میهن ما که حکومت فقیهان از هیچ فرصتی برای پایمال کردن حقوق اولیه ی آنان چشم پوشی نمی کند، دو تا از شریف ترین و بلند آوازه ترین تیره های قوم ایرانی، یعنی بلوچ ها و کردها، بزرگ ترین رنج ها را در این سی سال برده اند. آن ها از هر غیر خـودی ای غیر خـودی تر شمرده شـده اند، و این در حالی ست که تاریخ ایران بدون این راستین ترین فرزندان ایرانزمین پنداشتنی نیست و اصولا تمدن ایرانی هرگز هیچ یک از فرزندان خود را غیر خودی ندانسته و امروز نیز نمی داند؛

عزیزانم،

در فردای برچیده شدن این نظام آپارتاید و اشغالگر که جز ویرانی ایران و خواری ایرانی دستاوردی نداشته است، همه ی فرزندان کوروش برای ایرانی آباد و آزاد، شانه به شانه ی هم خواهند کوشید و در زیر آسمان آبی ایرانشهر، همه ی ایرانیان پاک نهاد با هم در شادمانی و آسایش و آشتی خواهند زیست.

هم میهنان، شک نکنیم: در ایرانی که از دست اغیار بد نهاد باز اش خواهیم ستاند، هیچ کس بر هیچ کس برتری نخواهد داشت.

مرگ اجباری و نابهنگام احسان عزیزم را از سوی ملت بزرگ ایران به خانواده ی گرامی و همه ی بازماندگان و دوستان اش تسلیت می گویم و خود را در اندوه بزرگ شان شریک می دانم؛ خون او به هدر نخواهد رفت، و ایرانزمین نام یکایک فرزندان دلیر اش را در حافظه اش ثبت خواهد کرد.

خداوند نگهدار ایران باد

رضا پهلوی

پیوند به تارنمای اهورایی اعلاحضرت رضا شاه دوم پهلوی

___________
نگاشته شده در تاریخ بیست و ششم آبان دو هزار و پانصد و شصت و هشت شاهنشاهی

جمعه ۱۳ نوامبر ۲۰۰۹

پادشاه ما - برگ زرین ایران ما

برای پاره یی افراد این پرسش کمابیش وجود دارد که اکنون و در این موقعیت ویژه و سرنوشت ساز، چه کسی نقش اصلی را ایفا خواهد کرد؟ این دگرگونی چه گونه اتفاق افتاده و با چه اهرم هایی در عرصه سیاسی ایران تغییری حاصل خواهد شد؟

با توجه به مصیبت بزرگی که در سال 57 گریبان ایران را گرفت و طاعون رژیم ملاییزم که به جان میهن مان افتاد به هر روی در اوضاع و احوال سیاسی ایران تغییری جدی پدید آمد. نا به سامانی و زوال اقتصادی بسیار زود خودش را نشان داد. انزوای بین المللی ایران روز به روز پررنگ تر شده و بدبختی طوری بر ملت چیره گردید که در برخی افراد حس نومیدی پدید آمده و گمان می کردند وضعیت وخیم موجود غیرقابل تغییر می باشد. اما اکنون سال هاست که شرایط کاملن عوض شده. سالیانی است که مردم ایران پیراهن خمودی و کسالت را به درآورده و عمیقن خواهان تغییری جدی در صحنه سیاست ایران می باشند. به رغم تفسیرهای بعضن متفاوتی که افراد از واژه "تغییر" ارایه می دهند آنچه که مدنظر است یک تحول و دگرگونی جدی و همه جانبه در عالم سیاست امروز ایران می باشد.

نظر به آنکه در این باره مطالب متعددی در همین وبلاگ نوشته شده است، اینبار شاید بد نباشد از زاویه یی دیگر به ماجرا نگاه کنیم. شخصی که امروز به باور همگان – حتا دشمنان - ژرف ترین، جدی ترین، ثمربخش ترین و ملموس ترین نقش ممکن را برای رهایی ایران و حرکت به سوی آزادی و تشکیل سیستمی مردم گرا و مطابق با الگوهای پسندیده جهانی ایفا خواهد نمود، قطعن هیچکس نیست جز ذات مبارک رضا شاه دوم.

به یقین ایشان تنها چهره یی هستند که در کامل ترین ساختار ممکن تک تک ویژگی های لازم برای راهبرد جنبش ملی و مدنی ایرانیان را دارا می باشند. حتا افزون بر این ویژگی ها و کفایت های لازم، معظم له در سطح جهانی نیز شخصیتی کاملن شناخته شده هستند که این امر تاثیر به سزایی در هماهنگ شدن رسانه های جهانی در دفاع از حق ملت و ترسیم مظلومیت مردم دربند و بی گناه ایرانی خواهد داشت. پرسشی که بسیاری با توجه به این واقعیت طرح می کنند این است: ایشان با کدام اهرم و چه وسیله یی خواهند توانست کشتی توفان زده و سرگشته ایران را به ساحل نجات رهنمون سازند؟ این ابزار کدام است و آن حضرت چه گونه از این ابزار بهره خواهند جست؟

با توجه به عصر امروز که عصر چیرگی و قدرت رسانه هاست و همچنین قدرت مافوق تصور الکترونیکی که می تواند حجم شایان توجهی از اطلاعات را در ظرف چند ثانیه از این گوشه به آن گوشه جهان انتقال دهد، شاید بتوان به ابزار رسانه یی به عنوان قدرت مند ترین سلاح ممکن نگریست. اعلاحضرت از همان اوان تشریف فرمایی شان به خارج از ایران، همواره توانمندی ابزار ارتباطات جمعی و رسانه یی را از دیدگان مبارک دور نگه نداشته و برای ارتباط با ایرانیان درون مرز به طور جدی از آن بهره می بردند. هرچند طی سه چهار سال اخیر ایشان با قدرت رسانه یی چندین برابر گذشته به میدان نبرد آمده و بخش مهمی از شبانه روز خود را به فعالیت مجازی و همچنین گفت و گو با شبکه های معروف اختصاص داده اند.

بخش مهم دیگری که قطعن جنبه کاربردی و عملی آن بسیار بالاست و اجرای آن تضمین نامه قاطعی برای تاثیر هرچه بیشتر کوشش های ایشان خواهد بود، تلاش مداوم گروه های تبلیغاتی می باشد که اکنون نیز تعداد فراوانی در داخل ایران فعال می باشند و موظف به اطلاع رسانی، پخش و نشر گفته ها و مصاحبه های اعلاحضرت در سطح ایران هستند. این گروه ها بایستی هرچه بیشتر تثبیت و تقویت شوند و بی تردید فعالیت چنین گروه هایی صرف نظر از خطرات احتمالی موجود - که از جانب رژیم آدمخوار اسلامی این عزیزان را تهدید می کند - وجودشان به هر میزان سبب کمکی جدی به تبلیغ و گسترش هرچه بیشتر فرمایشات، گفته ها و راهکارهای معظم له می باشد.

آنچه که نقش ایشان را در پیشبرد هرچه توانمندتر و جدی تر این قیام ملی، پررنگ و شاخص می سازد نه فقط دستگاه ارتباط جمعی و تبلیغات مخفیانه داخلی بلکه ماورای آن، برقرار سازی ارتباط مستقیم ایشان با کارکنان درونی نظام کنونی است. چنین مطلبی شاید بیش از آنچه جالب به نظر آید عجیب و حیرت انگیز است و در میان رهبران انقلابی جهان، ندرتن می توان فردی را یافت که به اندازه ایشان و به همین وسعت سعی در ارتباط گیری و گفتمان با مسوولین و ضابطین نظامی داشته باشد که مصرانه و قدرتمندانه برای حذف آن حکومت می کوشد.

رضا شاه دوم سال های مدیدی است که به طور مستقیم با سران سپاه پاسداران و همچنین برخی از روحانیون وابسته به رژیم و سایر عناصر بالفعل جمهوری اسلامی تماس دارند و از این کانال به یک ارزیابی منسجم و منطبق با شرایط امروز دست یافته اند تا بهتر بتوانند مسیر لازم برای نیل به پیروزی را به هم میهنان تبیین فرمایند.

وجود شاهانه بارها به طور مستقیم یا تلویحن به این امر اشاره کرده اند و البته باید خاطر نشان شود که ارتباط گیری آن حضرت با عناصر و مهره های درونی یک حکومت، در صورت افشا می تواند برای این مهره ها عواقب ناگواری پدید آورد و به همین علت نیز ایشان همواره از بردن نام این افراد – که بسیار شان از بلندپایگان سپاه پاسداران هستند – خویشتن داری فرموده و مانع از کنجکاوی پرسندگانی گردیده اند که مایل بودند تا اطلاعاتی کلی از این اشخاص داشته باشند. به همین سبب سخن گفتن و بحث دقیق پیرامون نوع این ارتباطات و نتایج مرحله به مرحله آن - که کسی جز ذات ملوکانه از آن مطلع نمی باشد - به هیچ عنوان از سوی نگارنده ساخته نیست. اما آنچه که به وضوح پیداست خط سیری که قاعدتن ایشان در طی این مراودات پی گیری می کنند یافتن راهی کم خطر برای ملت ایران است تا بتوان دریچه یی گشوده و هم میهنان را به پیروزی نزدیک تر ساخت.

در گذر سالیان اخیر اعلاحضرت رضا شاه دوم پهلوی به طرز فزاینده یی دامنه فعالیت های رسانه یی خود را گسترش داده و ابعاد آن را بیشتر و بیشتر ساختند. در شرایط خفقان آلود حاکم بر ایران اکثریت قاطع هم میهنان ترجیح می دهند به رسانه های آزاد جهانی پناه برده و در عمل مخاطبین اینترنت و ماهواره باشند. در واقع مردم این دو ابزار را تنها کانال انتقال واقعی و غیرمصلحت اندیشانه اخبار دانسته و سعی می کنند بهترین استفاده ممکن را از ماهواره و اینترنت داشته باشند. این میان تعداد زیادی از لوازم جانبی برای تکثیر و همه گیرتر کردن این دو ابزار قدم به صحنه می گذارند(سی دی، فلش، نوارهای ویدئویی، بلوتوث و..)تا در فراگیری آنها نقش خود را بازی نمایند.

رژیم اسلامی هرچه قدر دامنه خشونت، خفقان و محدودیت رسانه یی خود را بالاتر ببرد باز نخواهد توانست سدی محکم بر سر راه رسانه های قدرتمند جهانی ایجاد کند. بدیهی است فشار از سوی رژیم هر اندازه بالاتر رود واکنش مردم نیز به همان میزان افزایش خواهد یافت و حتا اگر ملت نتواند به طور علنی خشم خود را در مقابل سانسور و ارعاب ابراز کند، بازهم حکومت الله نمی تواند از مرز مشخصی عبور کند. به عنوان نمونه در گیر و دار انتخابات و مسایل پس از آن، رژیم ناگزیر شد برای مدتی کمتر از یک ماه سرویس پیام کوتاه را در سطح کشور قطع کند که متعاقب وصل دوباره آن، مردم بیش از یک ماه این سرویس را تحریم کردند و مخابرات حکومتی افزون بر ضرر قطع سرویس، ناچار شد زیان فزاینده یی را نیز از بابت این تحریم ملی بپردازد.

اکنون و بی هیچ انکاری رهبری قوی و قدرتمند با در دست داشتن کلیه لوازم ارتباطی و نفوذی مافوق تصور، در صحنه نبرد حاضر و آماده به سان کوهی استوار ایستاده است. این شخصیت یعنی ذات ملوکانه رضا شاه دوم دلیرانه و هشیار در راس همه مردم قرار دارند و در سایه کرامت شهریارانه این سپهسالار همه ما مجال داریم با اطمینان خاطر کافی به آینده یی روشن امید ببندیم. ما خواهیم توانست با تکیه بر فرامین ایشان، متعهدانه و مسوولانه به صحنه بیاییم و برای باز پس گرفتن میهن مان از چنگال خون ریز و سفاک ترین حاکمان تاریخ، بجنگیم و سینه سپر نماییم. سزاوار ما مردم ایران نه این شرایط تلخ و اسف بار است که حق داریم فرصت یابیم تا دیگرباره طعم خوش زندگی عزت مندانه و سربلند را تجربه کنیم.

امکانات همه جانبه و رهبری خردمند و فرزانه پشتوانه ملت هستند. برگ زرین، اعتبار و مایه افتخار ما، شهریار و پادشاه ما اکنون با تمام قدرت و توان در مرکز صحنه مبارزه قرار دارند. بهتر است دست کم بکوشیم تا ما نیز درصد ناچیزی از سهم خود را در این مبارزه ملی پرداخت نماییم. این مسوولیت بر عهده یکایک ماست چرا که رهبر و شهریار ما بسیار بیش از مسوولیت شان و فراتر از آنچه که بر خود تعهد می شمارند سخاوتمندانه تمام امکانات مادی و معنوی خود را به کار گرفته اند. بیاییم و این فرصت تاریخی را غنیمت بدانیم و باور نماییم آینده متعلق به همه ماست. بیاییم و اثبات کنیم جای این رژیم بدسرشت و اهریمنی در منجلاب تاریخ خواهد بود.

________________

نگاشته شده در تاریخ بیست و دوم آبان دو هزار و پانصد و شصت و هشت شاهنشاهی

دوشنبه ۹ نوامبر ۲۰۰۹

از وهم تا واقعیت(به بهانه سالروز رسوایی سیزدهم آبان)

گرچه شاید با گذر چند روز از سیزدهم آبان - سالروز فاجعه یی که حیثیت ایران را به تمامی بر باد داده - دیگر نوشتن مطلبی پیرامون این روز، کمی بی مورد آید. اما با توجه به وضعیت خاصی که به لحاظ تبلیغاتی طی این چند هفته برقرار بوده و حال و هوایی ویژه و متفاوت از سالیان گذشته بر آن سایه انداخته بود، به طور کلی نگارنده مایل نبوده و نیست تا اگر بنا باشد حرکت و جنبشی به اندازه یک درصد بر بنیان مشئوم رژیم اسلامی ضربه وارد نماید، بحث و چالشی سبب شود تا سران بد اندیش این رژیم دیوسیرت شادکام گردند.

سیزدهم آبان، ریشه در هیچ دارد. اینکه چرا از عبارت "هیچ" استفاده می شود نه به خاطر رخداد تاسف باری که توسط اوباش خط خمینی در سیزده آبان پنجاه و نه پیش آمده و موجب بی آبرویی هرچه بیشتر جمهوری تروریستی اسلامی گردید. این هیچ کنایه از چهل و پنج سال پیشتر است که مصادف با تبعید شدن خمینی به ترکیه، تجمع کوچکی در حمایت از آن جرثومه فساد - که به هیچ سلکی از جامعه تعلق نداشت - با برخورد مامورین امنیتی وقت مواجه شده و پس از چیرگی غضبناک اسلامیست ها، این حادثه کم اهمیت تبدیل به کربلایی سوزناک گردید. جمهوری اسلامی که نمی توانست از این داغ کوچک به باغ نشسته اش صرف نظر کند بر اساس این رویداد کوچک و محو گشته در تاریخ، سیزده آبان را به حماقت تمام روز دانش آموز نام گذاری کرد.

این هیچ بی ریشه سرانجام میوه پلیدی خود را در سال 58 به بار نشانید و حمله رذیلانه اوباش رژیم به سفارت خانه امریکا که بخشی از خاک آن کشور محسوب می شد و متعاقبن به گروگان گرفتن شصت و شش تن از سفیران امریکایی، بحران پیچیده یی را رقم زد که هنوز کشور ما ایران با عواقب و پیامدهایش دست و پنجه نرم می کند.

سیزدهم آبان صدالبته در نگر اکثریت قاطع هم میهنان، لکه ننگی پاک نشدنی بر پیشانی ایران و ایرانی است. سیزده آبان روزی نیست که بتوان به عنوان یک سالروز و یا مناسبت ملی، بر آن حسابی باز نمود. به هر روی وقتی صحبت از سیزده آبان می شود نخستین تصویری که در ذهن افراد نقش می بندد یورش وقیحانه و غیرقانونی عناصر سپاه به سفارت خانه کشوری دیگر می باشد. تصویر زشت و زننده به اسارت گرفتن ده ها سفیر و کاردار که بر حسب قوانین بین المللی می بایست در آن مکان امان و امنیت شان تضمین می گشت.

چنین رسوایی بزرگی شنیع تر از آن می نماید که بخواهد پلکانی برای صعود تا بام بلند آزادی باشد. در عین اینکه عده یی از برگزار کننده های مراسم کذایی امسال، دم از ضد دیکتاتور بودن می زنند به آسانی فراموش می کنند که سیزده آبان با هویت و زندگی نامه دیکتاتور بدنامی چون روح الله خمینی گره خورده و عجین گردیده است و معقولانه نیست کارناوالی در این روز به راه افتد که بخواهد عوام فریبانه یا خود فریبانه شعار "مرگ بر دیکتاتور" سر دهد.

بی شک علی خامنه یی - که امروز دست بی رحم ترین دیکتاتور ها را از پشت بسته - شاگرد، مرید و پیرو کمر بسته همان خمینی بوده است. نارهبری مانند خمینی که چنین مار زهرآلودی را در آستین تبهکار خود پرورانیده، با هر حساب و کتاب و در هر فرمولی که گنجانیده شود چیزی فراتر از یک دیکتاتور نبوده است.

برنامه یی که از هفته ها و بلکه ماه ها پیش توسط سران و هواخواهان جنبش سبز به کرات در بوق و کرنا تبلیغ می شد سرانجام در روز سیزده آبان برگزار شد. این همایش گرچه در ساختار ظاهری اش برای اعتراض به دولت و رژیم وقت برگزار شده اما دورنمایی همرنگ و هم سان همین حکومت دارد. این به وضوح مشخص است که وقتی سیستمی از ریشه و بنیاد و ماهیت مورد تایید و مطلوب یک نهاد یا گروه نباشد هرگز و هیچگاه اعتراضات خود را با شاخص های چنین رژیمی منطبق نخواهد کرد. قطعن تشکلی که به اساس یک رژیم معترض باشد و به معنی واقعی کلمه با دیکتاتوری مخالفت ورزد راه اعتراض و آزادیخواهی را از کوره راه منفوری چون سیزده آبان عبور نخواهد داد.

بدیهی است جنبش سبز به صورت ماهوی با جمهوری اسلامی مغایرتی ندارد. داستانی که توسط آنها به راه افتاده صرفن در راستای اعتراض به نتیجه انتخابات کذایی اخیر است که در مفهوم هیچ شباهتی به انتخابات نداشته بلکه سناریویی مضحک و احمقانه برای تضمین مهره جنایتکاری چون احمدی نژاد بوده است.

آقای موسوی اگر به واقع دوست داشت آزادیخواهی خود را به مرحله ثبوت برساند هیچگاه با سران پلشت این رژیم ایران سوز، هم پیاله نمی شد. هفتم تیر را به عنوان سالروز به گور واصل شدن بهشتی آدمکش عزا نمی گرفت تا یک عده هم میهن نیک باور اما به شدت ساده لوح را در مسجد قبا گرفتار کرده و سرانجام موجبات تجاوز و به قتل رسیدن تعدادی از آنها را به دست حیوانات درنده جمهوری اسلامی و بر سر هیچ و پوچ به بار بیاورد.

اگر میر حسین موسوی حقیقتن به عنوان یک آزادیخواه و معترضی جدی و واقعی برای جمهوری نیرنگ باز اسلامی موجودیت داشت در سالروز یک واقعه تروریستی و آبروبرانداز، هم گام با سران رژیم و بسیجیان مزدور و وطن فروش آن از مردم دعوت به شرکت در تظاهرات نمی کرد. اگر آقای میر حسین موسوی دوستدار بازگشت حقوق اولیه هم وطنان به آنان بود جای آنکه برای تصاحب مرکب چهارساله قدرت در زیر نظر خون آشامی مانند ولی فقیه گریبان چاک کند به صراحت صحبت از سرنگون سازی این رژیم و برگزاری رفراندومی آزاد و همگانی برای تعیین نوع و شکل حکومت می نمود.

گذشته از اینکه موسوی با توجه به سوابق تیره اش به عنوان نخست وزیر خمینی خون آشام، جا داشت بابت تمام گفته ها و کرده هایش طی آن سال ها که به طرز چندش آوری بوی خیانت و خباثت می دادند صراحتن از ملت ایران پوزش طلبد که نه تنها چنین نکرد بلکه مداومن دم از ادامه دادن راه خمینی زده و بر این مشی وطن فروشانه اش تاکید اکید می ورزد.

شوربختانه موسوی و همتایان او به میدان آمده اند تا با به بازی گرفتن عده یی چشم و گوش بسته، اذهان عمومی را از واقعیت ها فارغ سازند. رژیم نامشروع اسلامی اکنون یک گام بیشتر با دسترسی به سلاح های هسته یی فاصله ندارد. دست یافتن چنین حکومت افسار گسیخته و ضدبشری به این سلاح مرگبار، می تواند تبعات رنج آوری در درجه نخست برای خود ملت ایران داشته باشد. دستیابی و تجهیز این رژیم به سلاح اتمی، حکومت الله را به تحقق خیالات خام خود در دست درازی کردن به سایر کشورها نزدیک تر کرده و بدیهی است فاجعه نهایی متعلق به ایران و مردمانش خواهد بود.

به عنوان واپسین کلام، نمی توان و نباید هیچ گونه حسابی بر ثمربخش بودن چنین جنبش ها و حرکت هایی باز نمود. برایند عملکرد جنبش سبز و به طور کلی نتیجه بینش و تفکر امثال میرحسین موسوی ها تثبیت و تقویت رژیم ویرانگر اسلامی خواهد بود. ارزش هایی که از جانب این جنبش ترسیم و تعریف می گردند از نگر نظری و عملی هیچ تفاوتی با ارزش های حقیر و پست حکومت الله ندارند. اگر بخواهیم واقعی و منطقی نگاه کنیم، روز سیزدهم آبان یک عزای ملی است. عزای هتک بین المللی کشور عزیزمان ایران در سطح جهان و روزی که سبب شد تا نگاه دولت های جهانی نسبت به ایران و ایرانی به طور کامل دگرگون گردیده و نام ایران با واژه ننگین تروریزم قرین شود.
_____________

نگاشته شده در تاریخ هجدهم آبان دو هزار و پانصد و شصت و هشت شاهنشاهی

دوشنبه ۲ نوامبر ۲۰۰۹

پیام شاهانه اعلاحضرت رضا پهلوی دوم به مناسبت روز کوروش کبیر

هفتم آبان ماه هرساله به نام و یاد کوروش کبیر پادشاه بزرگ و تاریخ ساز ایران کهن، به احترام ایشان روز کوروش نام گرفته و بر همین اساس بسیاری از هم میهنان مایل اند که همه ساله و در شُرُف این روز به یادماندنی چنین افتخاری را کسب نموده و در پاسارگاد بر مزار آن پادشاه پرابهت حاضر شوند.

کوروش بزرگ چیزی حدود دو هزار و پانصد سال پیش به عنوان شهریاری عادل و فرزانه، برای نخستین بار منشور حقوق بشر را در ایران پایه گذاری کرد. لوحه حمورابی که به دستور وی نگاریده شده حاوی قوانینی تغییر ناپذیر برای رعایت حقوق اقشار گوناگون جامعه اعم از فقیر، ثروتمند، کارگر و کارفرما می باشد که به صورت دقیق و بند به بند نوشته شده و امروز در همین جهان مدرن کنونی همچنان موجبات اعجاب و شگفتی مردمان سرتاسر دنیا را فراهم نموده است.

در اجتماع رو به زوال رفته و سرکوب شده امروزی ایران که نکبت جای حقیقت و ضد ارزش جای ارزش مسند نشین گردیده است واژگانی چون حقوق بشر و برابری حقوق، بسی نامانوس و حیرت انگیز می نمایند. اما ما به عنوان ملت ایران خوب است بدانیم که شاهنشاهی چون کوروش کبیر متعلق به میهن ما ایران و برگ درخشنده یی از تاریخ ماست و میهن به قهقرا رفته، اسلامیزه شده و ستم کشیده کنونی ما نه ثمر آن تاریخ گرانقدر باستانی که حاصل و بازخورد ندانم کاری و جهل خود ما مردم است که دارد امروز به آن تاریخ کهن و آن افتخار و اعتبار از دست رفته ایران دهان کجی می کند.

پادشاه و شهریار فربخت ایران، پدر ملت و جانشین کوروش کبیر، ذات اقدس ملوکانه اعلاحضرت رضا شاه دوم پهلوی اراده فرموده اند تا به مناسبت فرا رسیدن هفتم آبان روز کوروش بزرگ، پیامی را به ملت ایران ابلاغ فرمایند.

این حقیر زیاده از حد در محضر این پیام شکوهمند گزافه گویی نمی کنم. متن کامل پیام معظم له را در زیر بخوانید:

به نام ایران و به نام مردم ایران

ایرانیان،
۲۵۶۸ سال پیش از این، مردی بر تخت شهریاری ایرانزمین برنشست که نام اش می بایست با نام ایرانزمین گره خُورَد. کوروش هخامنشی، در پیرامونی به سیاست ورزی پرداخت، که تیره های ایرانی در پراکندگی به سر می بردند و در فراسوی مرزهای ایرانزمین نیز، خشم و کین و بی قانونی و تاریک اندیشی فرمان می راندند. او اما، با همبسته کردن همه ی ایرانیان زیر یک پرچم واحد و گرد یک فرهنگ سیاسی و اجتماعی مشترک، که بر بردباری پایه ای، خرد ورزی اصولی، کردار نیک و دلیری هوشمندانه استوار بود، کاخ با شکوهی را پایه گذاشت که با وجود همه ی گزندهای پنداشتنی، تا به امروز نیز فرونریخته است: تمدن ایرانی.

هم میهنانم،
پرسش این است: کوروش، که ایرانیان به حق او را پدر می نامند و امروز از زن و مرد و پیر و جوان آرامگاه اش را گلباران می کنند و بزرگ اش می دارند، آیا یک تافته ی جدا بافته بود و یا خیر، برایندی بود از فرهنگ خردمدار و انسان دوستانه ای که در اش پرورش یافته بود؟ من فکر می کنم پاسخ برای همه ی ما روشن باشد. کوروش، با همه ی یکتایی شخصیتی اش، از آن رو کوروش شد، چرا که فرهنگ و جامعه ای که در آن روئیده بود چنین امکانی را به او می داد.

پس امروز این بر یکایک ماست که برای بازیابی و بازسازی آنچه که نیای بزرگوار مان، کوروش، برای ما بر جا گذاشت، به وارسی و پژوهش آن فرهنگ پر فروغی بپردازیم که انسان هایی چون کوروش و همانند او را از زهدان خود زائیده بود. چرا که نمی توان کوروش را بزرگ داشت، اما برای فرهنگی که او از آن برامده بود، ارجی به جا نیاورد.

ایرانیان،
شکی نباید داشته باشیم که تداوم کوروش، پدر حقوق بشر ایران و جهان، جز با تداوم راه، سنت، و فرهنگ گرانمایه ای که او آن را نمایندگی می کرد، شدنی نیست. پس با خود می پرسیم، جایگاه و مفهوم انسان در سنت فکری کوروش چیست؟ جایگاه طبیعت، جایگاه دانش، جایگاه هنر و ادب؟ در سنت کوروش چه پنداشتی از مفهوم آزادی و مفهوم حق وجود دارد؟ تصور از خدا و اهریمن در این سنت چیست؟ تصور از دوست و دشمن؟ جایگاه زن در سنت کوروش هخامنشی کجاست؟ رابطه ی میان مرد و زن، رابطه ی میان فرزند و پدر و مادر چگونه و از چه رنگی است؟ خانواده، دوست و همسایه در چه ترتیب و بافتار اجتماعی ای جای دارند و ارتباط درونی شان چگونه است؟ فرهنگ و سنتی که فرزند ماندانا، کوروش بزرگ را در دامن خود می پرورد، چه دریافتی از نیک و بد، چه برداشتی از امر راست و امر دروغ دارد؟ بردباری را چگونه تعریف می کند و مرز شکیبایی را کجا می داند؟ پایه و ساختار قانون، در چنین سنتی، کجا و از چه جنمی ست؟ در یک جمله، جهانی بینی چیره بر آن تمدنی که کوروش را می آفریند، از چه گوهر و دارای چه ساز و کاری ست؟

هم میهنانم،
هنر پرسیدن و اندیشیدن بوده است که از ایران ما، تمدنی استوار بر روشن خِرَدی، تمدنی پرسنده و اندیشنده پدید آورده است. بیائیم با هم اندیشی و هم پرسی، شانه به شانه ی یکدیگر، برای ساختن آینده ای تابناک و انسانی، آینده ای که برامد بهترین های گذشته مان باشد، بر این سنت و هنر گوهربار ِ «ایرانی اندیشیدن» و «ایرانی پرسیدن» پای فشاریم؛

من، به عنوان یک آزادیخواه، با آگاهی کامل به نقش و مسئولیت تاریخی ام، روز کوروش بزرگ را به یکایک شما هم میهنان عزیزم شادباش می گویم. جنبش آزادیخواهانه ی مردم ایران، که برایندی از یک خودآگاهی ژرف تمدنی و تعهد به سنت درخشان فرهنگ و هنر و سیاست ایرانی ست، با نام کوروش هخامنشی گـره خورده است. با به یاد آوردن انــدیشه و گفتار و کـِردار کوروش بـزرگ، هـر ایرانی می داند که «آزادگی»، طبیعت سلب ناشدنی او، و «آزادی»، حق مسلم اوست. نسل جوان امروز ایران بهترین گواه برای اثبات این حقیقت انکار ناپذیر است که کوروش، در یکایک فرزندان اش، بیدار و هشیار است.

نام اش جاودان و راه اش، پر رهرو باد
خداوند نگهدار ایران باد
رضا پهلوی

پیوند به تارنمای ملوکانه اعلاحضرت همایونی رضا شاه دوم پهلوی

______________

نگاشته شده در تاریخ یازدهم آبان دو هزار و پانصد و شصت و هشت شاهنشاهی

جمعه ۳۰ اکتبر ۲۰۰۹

خجسته باد نهم آبان روزی که خدا بر زمین پا نهاد















بیا که رایت منصور پادشاه رسید

نوید فتح و بشارت به مهر و ماه رسید

جمال بخت ز روی ظَفَر نقاب انداخت

کمال عدل به فریاد دادخواه رسید

سپهر دورِ خوش اکنون زَنَد که ماه آمد

جهان به کام دل اکنون رسد که شاه رسید

عید از راه رسیده. همه جا خرم و نور افشان، باغ یکپارچه سبز است و غنچه ها شکوفا گردیده اند. این چه عیدی است که چشم بارگاه ایزدی را خیره ساخته؟ این کدامین بشارت صبح است که دیو خون آشام شب پرست از بیم فرا رسیدن آن بر خود می لرزد؟ این چه بهاری است که غرور زمستان را شکسته؟ این کدامین خورشید است که تابناکی اش در ذهن فلک نمی گنجد؟ این کدام تاریخ و کدام لحظه و ثانیه است که بلندایی به وسعت ابدیت دارد؟

کهکشان ها در حیرت اند. آسمان و زمین مبهوت مانده اند. اهل آفاق به احترام ایستاده اند. ایزد از عرش خداوندی اش پایین می آید تا زایش خجسته چشم و چراغ کائنات را شادباش گوید. ملایک در سجود به درگاه این فربخت نورسته از هم پیشی می گیرند. چشم ها خیره می مانند و نفس ها در سینه حبس می شوند که سرانجام نهم آبان از راه رسیده است...

روزی که آفتاب زاده شد، روزی که بشارت به میعاد بهار رفتن باغ را می دهد، ولادتی که به میمنت رسیدنش همه ذرات هستی از شوق غریو مستانه سر می دهند، سعادتی که از سیطره لیاقت ما آنسوتر است.

امروز بزم خجسته زادروز شهریار عالمیان، صاحب و سرور و منجی و ناجی و والاترین حقیقت تاریخ است. امروز نهم آبان ماه، تاریخی که فخر تقویم هاست. تاریخی که انسانیت از آن بر خود می بالد. تاریخی که روح وطن را یکجا در خود دارد و روزی که هر جنبنده یی را به تکریم و ستایش ناگزیر می سازد.

به راستی هیچ واژه یی عظمت و شکوه روزی را توصیف نخواهد کرد که ماه تمام ایرانزمین و محبوب و معبود جهان، در آن تاریخ قدم ملوکانه بر چشم آفتاب گذارده و بر سر این جهان خاکی بی مقدار، منت شاهانه گذارده اند.

پادشاه بزرگ ایران و شهریار هستی بخش، ذات اقدس همایونی اعلاحضرت رضا شاه دوم پهلوی فرزند ارشد و جانشین برحق شاهنشاه بزرگ و فقید آریامهر در چنین تاریخی میان شور و شوق زاید الوصف ملت ایران، چونان صبح صادق طلوع حیرت انگیزی را آغازیدند تا امروز به تجلی شگرف آفتاب حق و حقیقت، یگانه سرمنشا نور امید و نوید همایون آزادی و آزادگی بدل شوند.

قبله گاه، معبود و محبوب قلب ایران، در ساعت یازده و پنجاه و پنج دقیقه صبح روز دوشنبه نهم آبان ماه سال یکهزار و سیصد و سی و نه خورشیدی این افتخار را به تاریخ بلندبالای ایران دادند تا میراث دار همیشگی تخت طاووس و جانشین و مالک بی رقاب اریکه پرشوکت کیانی باشند. معظم له در این تاریخ شکوهمند و در این روز مبارک، اراده فرمودند تا قدم شاهانه را بر دیدگان مشتاق یکایک مان گذارند و سرنوشت ایران را از نو رقم زنند.

پدر تاجدار ایشان شاهنشاه بزرگ و فقید اعلاحضرت محمد رضا شاه پهلوی، پس از اراده به ازدواج شان با علیاحضرت فرح دیبا پهلوی چشم امید بسیاری داشتند تا اینبار خدای بزرگ، فرزند پسری به دربار جاویدان سلطنت پهلوی عطا کند. به خواست کردگار دانا چیزی حدود یازده ماه بعد آرزوی ایشان که خواست قلبی فرد فرد مردم ایشان نیز بود برآورده شد تا آن مهر عالمتاب، دلبرانه پا بر سر آفرینش بگذارند و نه تنها قلب ملوکانه پدر تاجدار را شاد نمایند که به لطف وجود مبارک شان، هلهله شور و شادمانی در سراسر ایران برپا فرمایند:

همه عمر بر ندارم سر ازین خُمار مستی

که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد

دگران روند و آیند و تو همچنان که هَستی

چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن

تو چو روی باز کردی، در ماجرا بِبَستی

دلِ دردمند ما را که اسیر توست یارا

به وصال مرهمی نِه، چو به انتظار خَستی

این زادروز شاهانه و این عید ملوکانه آنچنان خاطره دلپذیری در قلب هم میهنان بر جای گذاشته که دشوار می توان کسی را یافت از آن میلاد خجسته تصویری شگفت انگیز و درخشان در ذهنش نقش نبسته باشد.

شاه شاهان اعلاحضرت رضا پهلوی دوم در سن هفت سالگی رسمن به مقام ولایتعهدی نایل آمدند و زان پس زیر نظر پدر بزرگوارشان با امور سیاست و چم و خم مسایل مملکتی آشنایی یافتند. آن حضرت مایل بودند تا از همان سنین کودکی و نوجوانی نقشی ثمربخش و باارزش در بهبود هرچه بیشتر عرصه فرهنگی و ورزشی جامعه ایفا نمایند. به دستور آن شاهزاده نوجوان (پادشاه بزرگ کنونی) طی کمتر از یکسال چند صد زمین فوتبال در شهرهای مختلف ایران احداث گردیدند. گرچه آن مقام والا تصمیم فرموده بودند تا این تعداد از مرز چند هزار نیز فراتر رود اما شوربختانه فاجعه منحوسی که در سال پنجاه و هفت، زیر و بالای میهن مان را به نابودی کشانید مانع از آن شد تا برنامه های معظم له به طور کامل اجرا گردند. سپستر با تشریف فرمایی آن ذات اقدس شاهانه در کنار پدر تاجدار و مادر شهبانوی شان به خارج از کشور، ایران به کوهی از آتش و خون و مصیبت تبدیل شد و همه چیز رو به ویرانی گذارد.

وجود مبارک رضا شاه دوم در نهم آبان سال 1359 و حدود سه ماه پس از تحمل ضایعه فقدان پدر والاتبار و نیک نام شان، در برابر دوربین هایی که این فیلم را ضبط نموده و در بسیاری از کشورها نمایش می دادند رسمن سوگندنامه پادشاهی را قرائت فرمودند تا شهریار و شاهنشاه همیشگی ایرانیان باشند.

اعلاحضرت اکنون چیزی حدود بیست و نه سال است که به عنوان دُر یکدانه و گوهر بی بدیل ایران در تبعیدی طاقت فرسا به سر می برند. اما چونان سروی دلارام همچنان ثانیه یی مهر و رافت ملوکانه را از ملت ناسپاس دریغ نفرموده اند.

شاهنشاه ایران اکنون در نگر خردمندان به عنوان والاترین و شاید تنها سرمایه ایران تلقی می گردند که وجود نازنین شان افتخار و اعتبار ایرانیان است و امید بازگشت ایشان به ایران و اجلاس جلوس همایونی بر تخت پادشاهی، آرزوی روشنی بخشی است که به زودی تحقق خواهد یافت.

در گذر تک تک سالیان شوم و تاریکی که بر ایران و مردمان تیره بخت آن گذشت همواره نام، کلام و حضور ایشان از همان ژرفنای غربت، آرامش بخش دل ها و زداینده غم های بی پایان این ملت ستمدیده بوده است. شهریار بزرگی که در تمام این مدت تا به امروز، واژه به واژه فرمایشات گهربار حضرتش آکنده از مهر و تفقد بی نهایت ایشان نسبت به آحاد ملت بوده و می باشد.

به امید روز بزرگی که با واژگون شدن پایه های ننگین حکومت ضد ایرانی جمهوری اسلامی، روزگار دیگر باره بر وفق مراد ایران رقم خورده و آن جاودانه رمز بقای میهن مان، اهورا شهریار و ابرپادشاه قدم بر چشم های مان بگذارند و در کنار فرد فرد خاندان جلیل سلطنت پهلوی به ایران تشریف فرما شوند تا وجود عزیزشان زیبنده تارک ایرانزمین و اورنگ شاهانه آن باشد که ما را جز امید آمدن یار آرزویی نیست...

ای بهتر از بهترین! ای از تبار عشق، وارث شکوه و فرزانگی، بزرگوارا! ما را جز انتظار دیدن رخساره خورشیدسای شما هیچ اندوخته یی در کف نیست. تنها حضور لایتناهی شما بس است تا مُلک هستی بر خود ببالد. یک گوشه چشم تان کافی ست که هزاران صیاد را به دام بی بازگشت نگاه آهو وارتان گرفتار سازد. زادروز شما پشتوانه ایران است و نام مبارک تان چونان آفتابی بی زوال بر پیشانی این کهن سرزمین می درخشد. ما به شوق طلوع چشمان مغرور توست که امروز زنده ایم. می دانیم خواهی آمد ای دلدار دلارای دل افروز. ما هر کجا باشیم در سایه بی کرانه ذات اهورایی توییم و تو هرکجا باشی رحمت لایزالت را از بندگان حقیر دربارت دریغ نخواهی کرد.

جان مان به فدای تان، جهان مان به فدای تان، هرچه هست و هرچه خواهد بود به قربان خاک پای تان که آفرینش به یمن وجود شما معنا گرفته است.

این عید خجسته را گرامی داشته و در پیشگاه این روز بزرگ به خاک می افتیم.

فرا رسیدن نهم آبان خجسته میلاد با سعادت نماد فره ایزدی، شاه شاهان و پادشاه بزرگ ایران را گرامی داشته و در پیشگاه ذات احدیت شهریار پرفروغ این سرزمین، ذات اقدس ملوکانه اعلاحضرت رضا شاه دوم پهلوی صمیمانه و چاکرانه عرض ادب به جای آورده و ورود آن حضرت به چهل و نهمین سال از عمر مبارک شاهانه را مسرورانه عرض شادباش تقدیم می کنیم. آنگاه به حضور بزرگ بانوی ایران، وجود نازنین علیاحضرت شهبانو فرح دیبا پهلوی ملکه مادر، ولادت شکوهمند فرزند برومند و تاجدار معظم لها را تبریک عرض می کنیم. سپس به محضر بانوی نخست ایرانزمین والاحضرت ملکه یاسمین اعتماد امینی پهلوی خجسته زادروز همسر شهریارشان را شادباش عرضه داشته و آنگاه به حضور انور سه شاهدخت برگزیده والاحضرتان نور، ایمان و فرح دوم پهلوی این عید سعید را فرخنده باد عرض کرده و همچنین به حضور گرانقدر خواهر و برادر معظم له، والاحضرتان شاهدخت فرحناز و شاهزاده علیرضا و همینطور به خدمت والاحضرت شهناز پهلوی دیگر خواهر پادشاه، ولادت با سعادت حضرتش را صمیمانه شادباش عرض می نماییم.

با این امید که سایه ملوکانه رضا شاه دوم پهلوی هزار سال بر سر این کهن میهن پاینده بماند و از پرتو بی کرانه وجود مبارک شان نسل های آینده نیز بهره مند گردند.

نهم آبان جشن ولادت ایران بر یکایک هم میهنان خجسته باد...

__________________

نگاشته شده در تاریخ نهم آبان دو هزار و پانصد و شصت و هشت شاهنشاهی

چهارشنبه ۲۸ اکتبر ۲۰۰۹

نماآهنگی ناقابل پیشکش به دربار همایونی نماد فره ایزدی

یک نکته نیست غم عشق و زین عجب

از هر زبان که می شنوم نامکرر است

در آستانه فرا رسیدن زادروز شکوهمند و اهورایی میراث دار کوروش کبیر، شاه شاهان و آفتاب تابنده ایران، ذات اقدس کبریایی اعلاحضرت رضا شاه دوم پهلوی، این حقیر نماآهنگی را تهیه و تدارک نموده ام که شرمسارانه به خاک پای شاهانه آن حضرت تقدیم می کنم.

جان نثار این نماآهنگ را به مناسبت نهم آبان زادروز فرخنده آن حضرت و بر اساس آهنگ زیبایی از دکتر ستار عزیز طراحی کرده ام که "جاده" نام دارد و حجم آن کمتر از هشت مگابایت می باشد. این کلیپ در فرمت دبلیو ام وی، به مدت چهار دقیقه و پنجاه و هشت ثانیه و به صورت زیپ شده آماده دانلود می باشد.

دوستان و ایران یاران عزیز می توانند نماآهنگ جاده را از لینک زیر ذخیره سازی نمایند.

لینک دانلود

در صورت پیشامد هرگونه اشکال یا پرسشی در هنگام دانلود، مهر بورزید و کامنت دهید تا بکوشم دوستان گرانقدرم را راهنمایی کنم.

پیشاپیش این عید سعید را خجسته باد می گوییم

______________

نگاشته شده در تاریخ هفتم آبان دو هزار و پانصد و شصت و هشت شاهنشاهی

سه‌شنبه ۲۷ اکتبر ۲۰۰۹

در آستانه خجسته میلاد شاهنشاه ایران غزلی پیشکش به دربار ملوکانه

اکنون با خرمی و شادکامی به پابوسی نهم آبان خجسته زادروز خدایگان و سرور کائنات، صاحب و میراث دار اریکه کیانی ایرانزمین، ذات اقدس ملوکانه اعلاحضرت رضا شاه دوم پهلوی آرام آرام نزدیک می شویم.

هرچند ابهت و عظمت این روز بزرگ و این ولادت با سعادت آنچنان است که زبان را از توصیف خود عاجز می نماید و شوربختانه دست ما همچنان کوتاه است و خرما بر نخیل...

همواره در آستانه فرا رسیدن این فرخنده میلاد و سالروز زایش عصاره حقیقت و تفسیر ناب خلقت، آن خورشید فروزان و آن دلارای سرو قامت، آنچنان بهت و تحیر شکوه شاهانه ذات همایونی ایشان این حقیر را در بر می گیرد که جایی هرگز برای کلامی جز مدح بی پایان آن وجود بی نهایت باقی نمی گذارد.

اما در کمال شرمندگی و خجلتی که بایسته این کنیز کمین خدمت دربار شکوهمند حضرتش است در محضر معظم له و در چند گامی نهم آبان، ولادت شکوهمند آن یگانه فرمانروا، جان نثار جسارت کردم و سروده یی ناچیز به خاک پای شهریاری آن اهورامرد والاتبار پیشکش کرده ام.

امید که این دست نوشته های ناچیز، دست کم آن اندازه لایق باشند تا قطره یی از اقیانوس بی کرانه وجود مبارک آن ابرپادشاه را به قلم درآورند.

حقیر غزل زیر را در هشت بیت سروده ام و چاکرانه به دربار اعلاحضرت رضا شاه دوم تقدیم می دارم:

برای رویت طلوع روی تو به انتظار مانده ام

شکسته در غَم و غروب و غربتم که سر به دار مانده ام

اگرچه چشم مست تو، چنین سیاه کرده روزگار من

هنوز غرق حسرتم برای جرعه یی خمار مانده ام

سراسر از تباهی ام، نگاه کن نگار غمگسار من

ببین خزانم و به انتظار مژده ی بهار مانده ام

کرشمه های چشم تو تمام هستی مرا به باد داد

ولی چه غم که بازهم به حسرت تو ای نگار مانده ام

نگار دلفریب من، بهانه ی شکُفتن غریب من

بیا ببین تو نازنین که قرن هاست بی قرار مانده ام

حضور تو یگانه اعتبار میهن است، ماه دلربا!

شب است و در خیال بازگشتت ای یگانه یار مانده ام

چه کرده با من عاقبت، خیال خام چشم های روشن ات؟

که محو جذبه ی فروغ طلعت تو شهسوار مانده ام

بیا که در غیاب تو، دیار من پر از غم غریبی است

درین دیار غم گرفته بازهم به انتظار مانده ام...

_______

نگاشته شده در تاریخ ششم آبان دو هزار و پانصد و شصت و هشت شاهنشاهی